قهرمان ميرزا عين السلطنه

1124

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نشست و هركس با ديگرى وضع و تركيب و نطق را گفتگو مىكرد . بعد ايراد به شاهزاده گرفتند كه سوءادب به شاهنشاه شد . شما چرا اطلاع نداديد براى حرمت اسم شاه برخيزند . اقلا پاى خود را به زمين مىكوبيديد ، اعلانى بود . گفت پا نداشتم . گفتند لازم بود چنگال را به بشقاب بزنيد . بهرجهت طورى كردند كه تقصير را به گردن خود گرفته از خنده‌ها رنجش حاصل نكرد . آزار نظم السلطنه شام تمام شد به اطاق سالون رفتيم نه به حالت ساعت قبل ، بلكه به اصطلاح شنگول و تردماغ . ملك‌آرا ، ركن الدوله ، امير نويان و دو سه نفر ديگر نزديك بخارى ، مؤيد الدوله ، عماد الدوله و ديگران بالاى اطاق ، ما پسرعموها و جوانها پائين اطاق مجلسى پاكيزه‌تر و منظم‌تر داشتيم كه بوى عشق و عيشى از آن مىآمد . افخم الدوله جايش سر ميز خالى [ بود ] و رقعهء دعوت نرسيده بود . خيلى افسوس خورديم . وقت هم گذشته بود و الّا فرمانفرما آدم مىفرستاد . باز « ليكور » آوردند . فرمانفرما متصل در گردش [ بود ] و پذيرائى مىكرد . نظم السلطنه را كشان‌كشان نزد ما آورده به نمك شاهنشاه قسم داد كه انواع اذيت را بكنيم . هركس حمله آورده مضمونى و حرفى گفت . تمام سكوت داشت . دو كلمه كه حرف مىزدند يك كلمه جواب مىداد . سپر انداخته از عهده برنمىآمد . تمام نگاه مىكرد و تعجب مىنمود . حق داشت از عهدهء ده نفر شاهزاده برنمىآمد . جواب يك نفر آنها را نمىتوانست داد . فرمانفرما بيشتر به سمت ما مىآمد . يواش‌يواش جوانها بناى زمزمه را گذاشته از حدود خود تجاوز كردند . مجلس هم طول كشيده بود ، شاهزادگان بزرگ رفتن را اصلح دانسته برخاستند . فرمانفرما جلوى ما را گرفته نگذاشت برويم . فرستادن عميد الدوله امير نويان وسط اطاق تكيه به ميز داده كلاه خود را برداشته سفيدى موى سر و ريش و سبيل [ او ] چشم ناظرين را خيره مىكرد و برقش تمام اطاق را روشن كرده بود . دم در اطاق حلقه زده بوديم . عميد الدوله وسط حلقه ايستاده بود . منتظر آمدن فرمانفرما بوديم . آمد گفت پيرمردها را بيرون كنيم و خودش جلو رفته دست عميد الدوله را گرفته پشت خود را سمت او كرده مثل اين‌كه پر كاهى را بلند كند عميد الدوله را به دوش گرفته دوان دوان از اطاق بيرون برد . كسانى كه ناظر بودند يك مرتبه دست زده هوهو كردند و از شدت خنده تمام بىاختيار شدند . هنوز يادم مىافتد بىاختيار خنده مىكنم . عميد الدوله